باز هم SuSE!

یکشنبه, ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۸۸

img_0406

مواد لازم:
مانیتور سوخته
یک کارت گرافیک مجهز به خروجی s-video
یک دستگاه تلوزیون
یک توزیع گنو/لینوکس _ترجیجا SuSE*_
وقت اضافی به مقدار زیاد
چشم سالم

خب! معلوم است این همه مواد لازم برای چیست. برای صاحب یک کامپیوتر قدیمی که مانیتورش سوخته است و از پشت یک تلوزیون ۲۱ اینچ، به وبلاگش می رسد و چند روز بی اینترنتی را تلافی می کند.

*واقعا تنها چیزی که این جور جاها  به داد آدم می رسد گنو/لینوکس است. به ویندوز دل خوش نکنید.

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

شنبه, ۱۲ اردیبهشت, ۱۳۸۸

img_0241img_0322

صحبت را با یک سرقت ادبی شروع می کنم
“باز مهر آستان بانی خیر شد!”*

1 یخسازی (میدان سابق)
فکرش را نمیکردم که هوا صاف باشد آخر هوا شناسی گفته بود همه جای ایران بارانی است. وقتی رسیدم سرقرار، محمد نادری که از بچه های گیلان لاگ و هم محلی خودمان است را دیدم که همراه فامیلهای خودش و پسرخاله ی محسن مظلومی که دوست محسن خودمان باشد! آمده بود. این جا هم آشنا پیدا شد. خدا را شکر.

2 امام زاده هاشم
مسیر پر پیچ و خم و صعب العبور همراه با شیب های تند را ماشین بالا کشید! قبل از ورود به روستا خوب توجیه شدیم که مردم خوابند و نباید صدا کرد. در همین حین بود که دوستی** نزدیک شد و پرسید “آقای فرحی؟” من هم که او را با کس دیگری اشتباه گرفته بودم گفتم: “بَه! جناب فلانی!؟” خودش را دوست محمد سنجری معرفی کرد و از سابقه ی دیدارمان در گیلان لاگ گفت و تازه یادم آمد کجا دیده بودمش. ای عجب! این جا هم آشنا!؟
چند دقیقه ای که از روستا گذشتیم گروه را جایی متوقف کردند برای ارشادات. با همین دوست “مجدد آشنا شده” هم کلام بودم که به بغل دستی اش رو کردم و پرسیدم “آقای سلطانی!؟” بنده خدا جا خورد. منتظر بودم بگوید “اشتباه گرفتی جناب”. با تعجب پاسخ داد “شما مرا از کجا میشناسی؟”
مقداری قیافه اش عوض شده بود اما ادبیاتش همان بود که سه چهار سال پیش توی شرکت کامپیوتری دیده بودم. از دوست مشترکمان یادی کردم، او هم خوب به جا آورد! این هم آشنا!
دو ساعتی تا رسیدن به جایی که گروه معین کرده بود در راه بودیم. انصافا راه سختی نبود در قیاس با اورست!

3 بالای کوه
تقریبا همه بچه ها آشنا بودند. یا از دانشگاه می شناختمشان یا توی برنامه قبلی با هم آشنا شده بودیم. عکس یادگاری هم انداختیم. جای زیبایی بود. ای کاش کروکی اش را داشتم.
“میان آن همه آرامش جنگل چه جایی برای ساز و دهل است؟” این سوالی است که وقت کم حوصلگی به ذهنتان خطور می کند. صدای دوستانمان زیباست اما آمده ایم که جنگل آراممان کند یا آرامشش را بهم بریزیم…
بعد از نهار همراه محمد رفتیم کنار همین آبشار کوچکی که در عکس دیدید. “اگر رفتن آسان هم یاشد دلیلی نیست که برگشتن به همان سادگی باشد.” چه عذابی کشیدیم!
تا یادم نرفته بگویم کوهی که موبایل آنتن ندهد خیلی بهتر است!

4 در مسیر خانه
بخشی از زمان بازگشت، به معرفی گروه کوهنوردی*** سپری شد و بخش اعظم آن به همان امر به معروف مشهور ورزشی. راننده ی ما پس از کلی دردسر که ایجاد کرد اصلا زیر بار مسافرین محترم نرفت. آنها هم از این بی آهنگی سود استفاده را بردند و بحث را به انتخابات و ستاد و پویش و 88 کشاندند. با خودم گفتم اگر راننده ی عزیز موسیقی پخش کرده بود از کجا می شد این “سیاستمدارن بزرگ” را شناخت؟ لابد این “بچه های سیاسی” توی آن سر و صداها گم میشدند. خدا پدرش را بیامرزد.
همان میدان یخسازی سابقمان پیاده شدیم. تا برسیم خانه قطره ای باران هم نیامد. هواشناسی گفته بود همه جای ایران بارانی است. جایی که رفتیم شبیه بهشت بود.

پی نوشت:
* این جمله متعلق است به یکی از هم دانشگاهی ها
** فراز مطلق زاده
*** گروه کوهنوردی دماوند / این روزها دوستان قدیمی، کار جدیدی شروع کرده اند؛ ببینید

از لاگ خبری هست؟

سه شنبه, ۸ اردیبهشت, ۱۳۸۸

زمانی این متن را می نویسم که هفتاد و پنج بار اعضای گیلان لاگ یا همان گروه کاربران گنو/لینوکس گیلان دور هم نشسته اند و بزودی هفتاد و ششمین جلسه آن در پیش است. گروهی که با تمام فراز و فرودهای گذشته و آینده اش همچنان با صلابت در مسیری ارزشمند گام می نهد. حقیقتا کار بزرگی است. هنوز هم خیلی ها اولین سوالشان در برخورد با من و سایر دوستان این است که “هنوز از لاگ خبری هست؟”
“عده ای از خواب صبح جمعه شان بزنند و دور هم جمع شوند که چه؟” متاسفانه خیلی ها  در مورد لاگ کم اطلاع اند. “فلسفه ی گنو” دوستدار این دورهم جمع شدن هاست به دور از ژست های روشنفکرمآبانه. “فلسفه ی گنو” ایجادگر همیاری، نوع دوستی و کمک به دیگران نیست بلکه خواهان رجعت به این ارزش های کم رونق شده است. فکر می کنم دلیل تداوم جلسات لاگ صمیمیت اعضای آن و پذیرش همه ی علاقمندان جدید باشد نه صرفاً گنو/لینوکس ها.

guilug_logo

این حرف ها برای آن است که شاید خواننده ای به جمع لاگ بپیوندد. آنچه در ادامه می خوانید بخشی از اهداف گیلان لاگ است که در سایت آن آمده:

“گیلان لاگ یک گروه و تشکل خود جوش محلی است متشکل از کاربران و علاقمندان سیستم عامل گنو/لینوکس و نرم افزارهای آزاد ( free software ) کاربرانی که هر روز از سیستم عامل گنو/لینوکس برای کار یا سرگرمی خود بهره می گیریند. گیلان لاگ محلی است پایه و مرجع برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی لینوکس و نرم افزارهای آزاد؛
خواه شما قبلا هرگز تجربه ی کار با لینوکس را نداشته باشید یا یک برنامه نویس هسته و حرفه ای باشید ، لاگ محل بسیار خوبی است برای ملاقات دوستان جدید ، یاد گیری چیزهایی که قبلا هرگز نمی دانستید و همچنین محلی برای به اشتراک گذاشتن ایده های نو.”

ما را هم بنویس!

چهارشنبه, ۲ اردیبهشت, ۱۳۸۸

img_9467img_9495

وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ۖ یَقُولُونَ
«رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ
»
و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر نازل شده بشنوند، چشمهای آنها را می‌بینی که (از شوق،) اشک می‌ریزد، بخاطر حقیقتی که دریافته‌اند؛ آنها می‌گویند:
«پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان (و شاهدان حق، در زمره یاران محمد) بنویس!»

قرآن کریم/مائده/85

مسجدی در لاهیجان
در همین رابطه: 1 2

یک نصیحت بشنو از من …

سه شنبه, ۱ اردیبهشت, ۱۳۸۸

img_9912_

«مبادا به کارهایتان اعتماد کنید»
حالا ربط این جمله ی جناب صاحب وبلاگ با تیتر مطلب و عکس بالا چیست بماند به پای حدس خودتان.
وی همچنین توصیه می کند: «چنانچه دیدید که یک کار ظاهرا به درستی انجام شده، دیگر سر به سر آن نگذارید و تا رسیدن به جای امن ، رفتاری کاملا آرام و سنجیده داشته باشید»