پروانه شو، پروانه شو
یکشنبه, ۱۸ مرداد, ۱۳۸۸
هر چه فکر میکنم این پروانه را به چه ربط دهم؛ چیزی به ذهنم خطور نمی کند. صفحه به صفحهی جناب گوگل را ورق میزنم تا به این شعر میرسم:
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/ و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن/ وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
حالا میگویم شعر مولانا کجا و این گل و پروانه کجا! اما اشکال ندارد. مولانا که زنده نیست بیاید یقهی مرا بگیرد؛ سال مولانا هم که گذشت! دیگر نه مسئولان با او کار دارند نه دانشجویان. اصلا کی به کیه!؟ تازه! اینجوری، در این اوضاع نابسامان، کار فرهنگی هم کرده ام!
این عکس با احترام فراوان تقدیم یک دوست
کاش باور کنیم…
جمعه, ۱۶ مرداد, ۱۳۸۸
کاش روزی که به حقیقت برسیم آن را باور کنیم.
در حاشیهی نودمین نشست هفتگی “گیلان لاگ“/در ضمن : بیا مهدی شب هجران سحر کن!

